خسی به نام سلیمان

دیکتاتور ، من دشمن تو نیستم ، انکار توام

Friday, July 24, 2009

رازقی پرپر شد


آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی برگی
روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش
ساز او باران
سرودش باد
جامه اش شولای عریانی است
ور جز اینش جامه ای باید
بافته بس شعله زر تار پودش باد
گو بروید یا نمی روید
هر چه در هر جا که خواهد یا نمی خواهد
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست
گر به رویش برگ لبخندی نمی روید
ور ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟؟؟
داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید
باغ بی برگی
خنده اش خونی است اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصل ها پاییز
"به یاد ندا آقا سلطان"
برای دیدن اطلاعات بیشتر :
http://en.wikipedia.org/wiki/Neda_Agha-Soltan

0 Comments:

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home

مير حسين موسوي مير حسين موسوي
website hit counter login