من یک ایگورم
داستانش از این قراره که تو یه شهری یه عده زیادی با قوز به دنیا میان که اسم همشون ایگوره . این آدم ها اجازه ندارن اختراع کنن و اصلا اجازه ندارن فکر کنن و فقط اجازه دارن کارهای پست مثل پیش خدمتی انجام بدن .

خلاصه یکی از این ایگورها تصمیم میگیره که متفاوت عمل کنه و بزرگترین اختراع سال رو انجام بده و زندگی رو اختراع کنه ( تو اون شهر فقط اجازه داشتن اختراع های شیطانی انجام بدن - یه جورهایی مثل مملکت خودمون - ).
ایگور یه موجودی میسازه و یه استخون شیطانی در بدنش قرار میده و میبرتش که شستشوی مغزیش بدن و خلاصه به یه موجود شیطانی تبدیلش کنن ولی کارها درست پیش نمیره و این موجور که اسمش ایوا بود به یک موجود مهربون تبدیل میشه که ایگور و دوستانش رو تحت تاثیر قرار میده و مهربونی رو به اونها یاد میده ( یه جورهایی مثل مهندس موسوی ) .
همه چیز داشته خوب پیش میرفته که یه دانشمند دروغین( مثل احمدی نژاد ) ایوا رو میدزده و ایگور برای نجات اون میره و در راه نجات اون کل شهر رو از مصیبت شاه ظالم و سرکوبگر نجات میده و شاه شهرشون میشه .
یه جور هایی مثلا میشه از این کارتون نتیجه گرفت که آخر سر میرحسین موسوی رئیس جمهور میشه .
سلیمون .


0 Comments:
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home