خسی به نام سلیمان

دیکتاتور ، من دشمن تو نیستم ، انکار توام

Friday, July 24, 2009

من یک ایگورم

داستانش از این قراره که تو یه شهری یه عده زیادی با قوز به دنیا میان که اسم همشون ایگوره . این آدم ها اجازه ندارن اختراع کنن و اصلا اجازه ندارن فکر کنن و فقط اجازه دارن کارهای پست مثل پیش خدمتی انجام بدن .

خلاصه یکی از این ایگورها تصمیم میگیره که متفاوت عمل کنه و بزرگترین اختراع سال رو انجام بده و زندگی رو اختراع کنه ( تو اون شهر فقط اجازه داشتن اختراع های شیطانی انجام بدن - یه جورهایی مثل مملکت خودمون - ).

ایگور یه موجودی میسازه و یه استخون شیطانی در بدنش قرار میده و میبرتش که شستشوی مغزیش بدن و خلاصه به یه موجود شیطانی تبدیلش کنن ولی کارها درست پیش نمیره و این موجور که اسمش ایوا بود به یک موجود مهربون تبدیل میشه که ایگور و دوستانش رو تحت تاثیر قرار میده و مهربونی رو به اونها یاد میده ( یه جورهایی مثل مهندس موسوی ) .

همه چیز داشته خوب پیش میرفته که یه دانشمند دروغین( مثل احمدی نژاد ) ایوا رو میدزده و ایگور برای نجات اون میره و در راه نجات اون کل شهر رو از مصیبت شاه ظالم و سرکوبگر نجات میده و شاه شهرشون میشه .

یه جور هایی مثلا میشه از این کارتون نتیجه گرفت که آخر سر میرحسین موسوی رئیس جمهور میشه .

سلیمون .

0 Comments:

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home

مير حسين موسوي مير حسين موسوي
website hit counter login