برای احمد زیدآبادی/ یادداشت وارده
مانند بسياري ديگر احمد زيدآبادي را تنها از مقالههايش ميشناسم. از همانهايي كه در روزنامههاي معروف بعد از سال 76 مينوشت.
آن زمان كم سال بودم ولي میخواندم. شايد همين خواندنها بود كه مسير فكري من وهمانندهايم را شكل داد. نوشتههاي زيدآبادي را مخصوصا در سالهاي اخير با ولع ميخواندم. چه در شهروند چه در روزآنلاين و... از ويژگيهاي مقالههايش همين بس كه صداقت نويسنده در آن پيدا بود موجز بود و همين كوتاهي موجب نفوذ پيام مقاله در ذهن خواننده ميشد چند بعدي و سرشار از تم اجتماعي بود و تلفيق همه اينها باعث ميشد كه هر سايت يا روزنامه اي را باز ميكردم ونام او را در گوشه اي مي ديدم ابتدا به سراغ خواندن مطلب او بروم. و ميدانم كه بسياري با من هم عقيده اند.
حال شنيدم خواسته بيشرمانهشان از او اين است: ننويس
اين ديگر تنها آزار زيدآبادي نيست شكنجه خواننده مقالههاي او نيز هست. از دو سر قصد آزار دارند. ابتدا او را از دانستن اخبار جنبش مردم محروم ميكنند آنگاه مردم را از آگاهي از تحليل هاي نابش بر حذر ميدارند.
كاش از روز اول از او ميخواستند كه اعتراف كند لااقل ميگفتيم آقاي زيدآبادي هر چه آنها ميخواهند بگوييد ما سالهاست شما را از مقالههايتان ميشناسيم و اين شناختمان آنقدر عمق دارد كه به سادگي تغيير نكند نه اينكه از لابهلاي گريههاي مهديه محمدي همسرتان كه مصاحبهكننده را كه طبعا بايد بر خودش مسلط باشد به بغض وا ميدارد چه رسد به من شنونده كه بيش از دو ماه است پرم از بغض و خشم بشنوم: 17 روز در اعتصاب غذا و 35 روز در بي خبري مطلق در سلولي به تاريكي و كوچكي قبر بوديد ودر انتها پي كشتن خويش.
اين آخري ديگر در مخيلهام نميگنجد. ميانديشم عمق شكنجه سفيد اين حراميان تا كجا ميتواند باشد (گويي كه آن كبودي چشم را نميدانم در كدام دسته بندي شكنجه آقايان ميگنجد) اينان با آزارهاي سفيد وسياهشان روي بازجويان كتاب 1984 اورول را سفيد كردهاند
اما دوست دارم به بغض وخشم اين روزهايم اميد را نيز اضافه كنم.
اميد به خواندن تحليلهاي نافذ موجز و شفاف احمد زيدآبادي در آيندهاي نزديك
واميد به پيروزي جنبش سبزمان بر همه اين سياه و سفيدها


0 Comments:
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home